پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

ماه عیانست روی یار چه گویم؟

درصفت حسن آن نگار چه گویم؟

مصحف حسنت بخط خوب غبارست

من صفت آن خط غبار چه گویم؟

سوخت دل و جان بی قرار مرا عشق

از دل و از جان بی قرار چه گویم؟

درد دل عاشقان شمار ندارد

از غم و اندوه بی شمار چه گویم؟

عمر عزیزم در انتظار تو بگذشت

از ستم روز انتظار چه گویم؟

نیست مداری زمانه را بحقیقت

قصه این دار بی مدار چه گویم؟

خشک شد این جویبار و سرو خرامان

پس صفت سرو جویبار چه گویم؟

کرد رقیب از وصال یار سؤالی

من صفت گنج را بمار چه گویم؟

دی بکرم گفت یار: قاسم ما کو؟

آب شدم من ز شرم یار، چه گویم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
  2. شمارهٔ ۴۸۵این سخن نیست به اندازه که من می‌گویم
  3. شمارهٔ ۴۸۶ما سوز عشق را به دو عالم نمی‌دهیم
  4. شمارهٔ ۴۸۷ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
  5. شمارهٔ ۴۸۸بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
  6. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
  7. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  8. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.