پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم

جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم

ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت

دار الجمال را بجهنم نمیدهیم

آن گوشه را که دیر مغانست و ما درو

رکنی از آن بگنبد اعظم نمیدهیم

ما آیتی بمکتب عشق تو خوانده ایم

معنی آن بمحکم و مبرم نمیدهیم

ما خرقه پوش پیر مغانیم در طریق

این کسوه را بشیخ معمم نمیدهیم

ما تشنگان بحر محیطیم، قاسمی

در بحر عشق آب بآدم نمیدهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
  2. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  3. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
  4. شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
  5. شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
  6. شمارهٔ ۴۹۴سامان عیش نیست درین دار پر فتن
  7. شمارهٔ ۴۹۵طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
  8. شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.