پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم

مدام مست می چشم پر خمار توییم

اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیم

اگرچه اشتر مستیم در قطار توییم

اگر مسافر شوقیم با تو هم سفریم

وگر مجاور عشقیم در دیار توییم

هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم

چه جای عذر؟ که صد بار شرمسار توییم

هزار سجده اگر آوریم میدانیم

که بی شفاعت عرفان گناهکار توییم

جهان چرا همه با ما بدشمنی برخاست؟

گناه ما بجزین نی که دوستدار توییم

حبیب گفت بقاسم که: در سرای وجود

بهر غمی که فرستیم غمگسار توییم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
  2. شمارهٔ ۴۹۱به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
  3. شمارهٔ ۴۹۲دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
  4. شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
  5. شمارهٔ ۴۹۴سامان عیش نیست درین دار پر فتن
  6. شمارهٔ ۴۹۵طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
  7. شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
  8. شمارهٔ ۴۹۷یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.