پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۱

به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن

مرا هر ذره خورشیدی‌ست روشن

به غایت روشن و خوب و لطیفی

ولیکن بی‌وفایی‌، گفت: «سن سن »

من از بوی تو و خوی رقیبان

گهی در گلشنم، گاهی به گلخن

اسیر توست، اگر عقل است، اگر دین

غلام توست، اگر جان‌ست، اگر تن

چه گویم شرح اوصاف کمالت؟

تویی هادی جان و مهدی تن

مقرر کرده این عشق دل‌افروز

برای هر یکی کاری معین

کمال زاهدان زهد است و تقوی

کمال عاشقان عشق مبرهن

اگر خواهی کمال ذوق عرفان

نهال جهل را از بیخ برکن

اگر قاسم حجاب از راه برداشت

تجلی آیدش از بام و برزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۳ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
  2. شمارهٔ ۴۹۴سامان عیش نیست درین دار پر فتن
  3. شمارهٔ ۴۹۵طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
  4. شمارهٔ ۴۹۶من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
  5. شمارهٔ ۴۹۷یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
  6. شمارهٔ ۴۹۸آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
  7. شمارهٔ ۴۹۹ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
  8. شمارهٔ ۵۰۰ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.