پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۰

ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان

مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان

کاشانه را ویران کنم، می خانه را عمران کنم

در لامکان جولان کنم، چون درکشم رطل گران

بر هم زنم بت خانه را، عاقل کنم دیوانه را

ساجد کنم بیگانه را، در پیش تخت شاه جان

دل را ز غم بی غم کنم، حق را بحق محرم کنم

مجروح را مرهم کنم، هستم طبیب مهربان

از رومیان لشکر کشم، مرکب بمیدان درکشم

شمشیر بران برکشم، برهم زنم هندوستان

از «لا» زنم در «لا» زنم، «لا» بر سر «الا» زنم

من بیخ «لا» را برکنم، چون دارم از «الا» نشان

سیمرغ قاف قربتم، شهباز دست قدرتم

غواص بحر حکمتم گوهر شناس انس و جان

بر کهربا لؤلؤ زنم، بر قصر قیصر «قو» زنم

از سوز دل «یاهو» زنم، تا آتش افتد در جهان

قاسم، سخن کوتاه کن، برخیز و عزم راه کن

شکر بر طوطی فگن، مردار پیش کرکسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۲ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
  2. شمارهٔ ۵۰۳با هیچ رسید این صفت باده فروشان
  3. شمارهٔ ۵۰۴بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
  4. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  5. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  6. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  7. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  8. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.