پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۳

با هیچ رسید این صفت باده فروشان

دایم ز سر سود شود مایه گریزان

تا کش ز چه باشد؟ مگر از باغ بهشتست؟

خنبش چه مقامست؟ بگو :روضه رضوان

اندر ته خم چیست، بگو: دردی دردست

خشت سر خم چیست؟ بگو: لعل بدخشان

هرکس که خورد باده کند عربده آغاز

و آن کس که نخوردست طلب کار و خروشان

در باده فروشی در می حاصل ما نیست

جز نعره و فریاد و خروشیدن مستان

از سود و زیان غلغل مستانه تمامست

خوش نعره مستانه! خوشا حالت رندان!

خنبش بلقب گفتم و سرپوش بدان خم

نی خم سفالینه، بگو لجه عمان

ای جان، همه هشیاری تو غایت بعدست

تا مست نگردی نشود کار تو آسان

هان! تا ننهی پای درین راه بغفلت

چون غرقه بخونند درین کوچه دلیران

هر روز ز روی دگرم روی نماید

پس شانه زند زلف که شانست درین شان

قاسم، هم مردان خدا مست خموشند

هان! تا نکنی غلغله در بزم خموشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۵بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
  2. شمارهٔ ۵۰۶بقدر جام بود شور و حالت مستان
  3. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  4. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  5. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
  6. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
  7. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
  8. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.