پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۰۵

بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران

یک جام به ز صد جم در بزم می پرستان

آن کس که صاف نوشد، در راه زهد کوشد

لیکن خبر ندارد از ذوق درد نوشان

ای جان جان جانم، در حال من نظر کن

تا دل بناله آید، تا جان شود خروشان

چون با تو باشد این دل جان را غمی نباشد

در عرصه قیامت، روز صراط و میزان

در راه عشق جانان، حیران مباش، حیران

صحوست ضد حیرت، کفرست ضد ایمان

کافر بوقت مردن روی آورد بدان رو

چون روی نیک بیند، از بد شود پشیمان

خواهی سماع مستان خوش گردد، ای دل و جان

یا در میان چرخ آ، یا آستین برافشان

دل پرده دارد اما، دارد بتو تولی

این پردها بسوزد از آه دردمندان

آشفته گشت قاسم آن دم که گشت پیدا

بر چهره مشعشع آن زلفها پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰۷بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
  2. شمارهٔ ۵۰۸بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
  3. شمارهٔ ۵۰۹تربیت میکند مرا جانان
  4. شمارهٔ ۵۱۰تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
  5. شمارهٔ ۵۱۱جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
  6. شمارهٔ ۵۱۲چندان که گفتم: خاطر مرنجان
  7. شمارهٔ ۵۱۳حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
  8. شمارهٔ ۵۱۴خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.