پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۴

خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟

چه کنم؟ چه چاره سازم؟ چه دوا کنم؟ چه درمان؟

غم عشق سرکش آمد، دل و جان مشوش آمد

به مثال آتش آمد، به میان خرمن جان

تو به شاهد معانی، بنگر، اگر توانی

که هزار غمزه دارد، ز ورای کفر و ایمان

«بک بهجت و سروری »،«بک ظلمتی و نوری »

تن من ز بیم لرزان، دلم از امید خندان

چلبی «بزه نظر قل » که حل اولسه راز مشکل

چلبی «بزی اونوتمه » دل خسته را مرنجان

چو تو روی خود نمودی، دل و جان به هم برآمد

همه جا خروش و ناله، همه جا فغان مستان

تو به عین قاسمی گر نظری کنی ببینی

همه جا جمال معنی، همه جا کمال عرفان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۶دوست در مجلسست و جان در جان
  2. شمارهٔ ۵۱۷ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
  3. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  4. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  5. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  6. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  7. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  8. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.