پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۶

دوست در مجلسست و جان در جان

این جرس از چه می کند افغان؟

ساقیا، رطل می گران تر کن

سرمستان شنو هم از مستان

این شراب خدا ز یک جامست

باده یک، نشأئه صد هزار جهان

هله! ای عشق هادی و مهدی

که تویی اصل جوهر انسان

دو سه جام دگر تصدق کن

کز خمار آمدم بجان، ای جان

تا بگویم ز ملک و از ملکت

تا بگویم ز واجب و امکان

گفت: قاسم بیا، عنان درکش

کس نداند زبان این مرغان

سرمگو، کاحمقان فراوانند

که ندانند حجت و برهان

دو سه روزی دگر تحمل کن

که ندارد حدیث ما پایان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۸ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
  2. شمارهٔ ۵۱۹سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
  3. شمارهٔ ۵۲۰عشق و معشوق و عاشق حیران
  4. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  5. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  6. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
  7. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
  8. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.