پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان

زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان

زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت

واله شدیم، واله، حیران شدیم، حیران

هر کس بروی و راهی، رفتند پیش شاهی

عاشق بکل فنا شد، در عشق روی جانان

سر رشته مان شد از دست، حیران شدیم و سرمست

باشد بدست آید، سررشته مان بدستان

در مذهب حقیقت صد بار بهتر ارزد

این خاک می پرستان از خون خودپرستان

آن خواجه معظم، خوشحال و شاد و خرم

لیکن خبر ندارد از حال درد نوشان

از عشق چون نترسم؟ کین عشق اژدها وش

قعریست پر ز آتش، بحریست پر ز توفان

از ناله همچو نالم ریزید پر و بالم

در حالت محالم، مسکین دل غریبان!

هرکس بعشق یاری آشفته است باری

آشفته است قاسم زان طره پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱«فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
  2. شمارهٔ ۵۲۲«کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
  3. شمارهٔ ۵۲۳«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
  4. شمارهٔ ۵۲۴«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
  5. شمارهٔ ۵۲۵گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
  6. شمارهٔ ۵۲۶گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
  7. شمارهٔ ۵۲۷گفت حق: «کل من علیها فان »
  8. شمارهٔ ۵۲۸ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.