پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۶

گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران

کاغشته بخونند درین کوچه دلیران

ای خواجه، قدم در حرم عترت ما نه

تا رای تو روشن شود و روی تو تابان

در بادیه عشق تو حیرت زدگانیم

حیران تر از آنیم که گویند که: حیران!

زاهد چه خبر داری از احوال دل ما؟

در لجه بحریم و تو در ساحل عمان

ما با غم خویشیم و تو با غصه خویشی

این بخش قلندر بود و راه بیابان

هم مرکب مقصود بمنزل برسانند

آنها که ندارند درین راه غم جان

زاهد، برو از کوچه رندان، بسلامت

ما مرد وصالیم، مگو قصه هجران

در کوچه عشاق، چو آیی، بادب باش

مستان خرابند، مگو از سر و سامان

گفتم که: غریبم، پس ازان پیر و فقیرم

گفتند که: برنا شوی از همت پیران

در کوی تو سیلاب سرشکم مددی کرد

تا لاله و ریحان دمد از جودت باران

ما ره بتو داریم بهرحال که هستیم

ما بنده روی تو، ز ما روی مگردان

ای قاسم، اگر کعبه مقصود مرادست

در راه حریرست همه خار مغیلان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۸ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
  2. شمارهٔ ۵۲۹مقررست و معین بحجت و برهان
  3. شمارهٔ ۵۳۰میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
  4. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
  5. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
  6. شمارهٔ ۵۳۳جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
  7. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
  8. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.