پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

گر ره به تو هست، چیست فرمان؟

ور ره به تو نیست، چیست درمان؟

گر شوق تو نیست در خرابات

پس چیست خروش و ذوق مستان؟

گر سوز تو نیست در صوامع

این سوز و نیاز چیست؟ ای جان

گر نیست صفات لایزالی

بر صدق کمال چیست برهان؟

جان را به مراد دل رساندن

بر ما دشوار و بر تو آسان

دردم به کرم زیاده فرمای

ای مرهم ریش دردمندان

یک جرعه به جان قاسمی ریز

ای بحر کمال و عین عرفان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷گفت حق: «کل من علیها فان »
  2. شمارهٔ ۵۲۸ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
  3. شمارهٔ ۵۲۹مقررست و معین بحجت و برهان
  4. شمارهٔ ۵۳۰میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
  5. شمارهٔ ۵۳۱همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
  6. شمارهٔ ۵۳۲همه جا اوست شاه جاویدان
  7. شمارهٔ ۵۳۳جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
  8. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.