پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۲

همه جا اوست شاه جاویدان

همه جا اوست شاه شاه نشان

همه گویند مر محمد را

همه آمد محمد همه دان

کس نباشد بغیر پیغمبر

نور حق، هم طراوت ملوان

چون یقینست خود تواند دید

نور خود را بدیده اعیان

همه را دیده ایم و دانسته

همه جا اوست در بسیط جهان

همه جا اوست مقصد و مقصود

همه جا اوست غایت امکان

همه جا اوست مقبل و مقبول

همه جا اوست سرور مردان

ظل حقست و جان جانان اوست

این سخن را یقین ببین و بدان

صلوات خدای بر جانش

قاسمی بنده ایست جاویدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۴یار همان، درد همان، دل همان
  2. شمارهٔ ۵۳۵«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
  3. شمارهٔ ۵۳۶در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
  4. شمارهٔ ۵۳۷چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
  5. شمارهٔ ۵۳۸مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
  6. شمارهٔ ۵۳۹خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
  7. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  8. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.