پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن

بپیش زخم شمشیر تو باید جان سپرکردن

اگرچه سر نهم بر خاک پیش رهروان تو

ولی با منکران ره نخواهم سربسر کردن

نگویم از دل و از جان بپیش روی آن جانان

که عاشق را نمی شاید حدیث مختصر کردن

بسر گردان چو پرگارم ولی امید می دارم

میان زلف و رخسارت شبانروزی بسر کردن

بپیش شمع رخسارت چو پروانه برقص آیم

ببازم جان شیرین را، توانم این قدر کردن

نشان عاشقی چبود؟ اگر دانی یقین دانی

وداع جان و دل گفتن، بترک پا و سر کردن

وداع آرزوها کن، پس آنگه رو سوی ما کن

ز شهر تن بملک جان اگر خواهی سفر کردن

جوانمردی چه میباشد؟ بآیین طلب کاران

درخت باغ عرفان را بحکمت بارور کردن

اگر عاشق شدی، قاسم، نشان عاشقی چبود؟

به یک دم ملک هستی را همه زیر و زبر کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
  2. شمارهٔ ۵۴۱بیتی همی سرایم و زاریست کار من
  3. شمارهٔ ۵۴۲ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
  4. شمارهٔ ۵۴۳بسامان آمد احوال دل من
  5. شمارهٔ ۵۴۴بسودایت سرشت آب و گل من
  6. شمارهٔ ۵۴۵عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
  7. شمارهٔ ۵۴۶جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
  8. شمارهٔ ۵۴۷دل آشفته دارم، چشم پر خون
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.