پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۷

دل آشفته دارم، چشم پر خون

تنم عورست و جانم گنج قارون

بجانان آشنا شو، تا ببینی

میان گنج جان گنج فریدون

ز عالم فتنه برخیزد بیک بار

چو بر دوش افگنی آن زلف میگون

دلم آشفته گردد، عقل حیران

بدامانم بریزد اشک گلگون

مراد عاشقان آن روی نیکوست

که هرچند روز افزون روزی افزون

کسی کو مست آن دیدار باشد

چه جای باده نابست و افیون؟

دعای قاسمی دیدار یارست

بتشریف اجابت باد مقرون!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۹از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
  2. شمارهٔ ۵۵۰الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
  3. شمارهٔ ۵۵۱ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
  4. شمارهٔ ۵۵۲بجان آمد ز هجران جان مسکین
  5. شمارهٔ ۵۵۳پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
  6. شمارهٔ ۵۵۴جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
  7. شمارهٔ ۵۵۵«حمدلله » گفت رب العالمین
  8. شمارهٔ ۵۵۶گفت: نور آسمانست و زمین
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.