پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۵

«حمدلله » گفت رب العالمین

من چه گویم تا چه حکمت هاست این؟

آفتاب از ذره می خواهد مراد

مستعان خود گفت قول مستعین

چون دعا می خواست از هر پیرزن؟

سید السادات فخر المرسلین

عقد زلفش تاب و چین دارد بسی

«اطلبوا العلم و لو بالصین » ببین

راه بس دورست، ای صاحب قبول

از در تقلید تا عین الیقین

راه را رفتند مستان ازل

آمنین و سالمین و غانمین

در پس دیوار هستی مانده ای

آخر، ای دل، تا بکی باشی چنین؟

نقش خود بگذار و نقش دوست گیر

تا بدانی سر «خیرالوارثین »

قاسمی،در پیش نازش جان بده

ناز بردن خوش بود زان نازنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۷ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
  2. شمارهٔ ۵۵۸منت خدای را، که در اطوار ما و طین
  3. شمارهٔ ۵۵۹هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
  4. شمارهٔ ۵۶۰ای دل و جانت بهواها گرو
  5. شمارهٔ ۵۶۱باده کهنه گیر و شیشه نو
  6. شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
  7. شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو
  8. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.