پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

ای دل و جانت بهواها گرو

خواجه، خطا میروی، این ره مرو

گر دلت از جان ادب آموختست

ملک جهان را نستانی دو جو

خواجه، بهر حال تو خود را بدان

موسم زرعست، نه وقت درو

جام نوا زخم کهن سال حق

تازه بتازه بستان، نوبنو

یار درین مجلس ما حاضرست

خواجه، ببیهوده پریشان مشو

قصه عشاق ز حد درگذشت

قصه فراوان مکن، ای داهرو

یار ازان سو سوی قاسم شتافت

قاسمی این هروله را دید و دو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
  2. شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو
  3. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  4. شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  5. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  6. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  7. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  8. شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.