پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۹

هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین

مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین

برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم

بر آن طلعت زیبا، بر آن شیوه شیرین

همه ذرات جهان مظهر حقند، فاما

نشود واقف اسرار مگر چشم خدا بین

برو، ای خواجه عاقل، بنشین گوشه عفت

نکنی فهم معانی، نبری ره بمجانین

هله! ای جان سعادت، نکنی خارق عادت

جعل روی سیه را نبردی سوی بساتین

هله! ای صوفی خلوت،همه میل تو بشهوت

تو و تسبیح و مصلا من و آن طره مشکین

تو وکیلی و کفیلی، تو جلیلی و جمیلی

بجز از عجز نباشد صفت قاسم مسکین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۱باده کهنه گیر و شیشه نو
  2. شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
  3. شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو
  4. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  5. شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  6. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  7. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  8. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.