پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

منت خدای را، که در اطوار ما و طین

در قید مال و جاه نشد جان نازنین

در هر نفس بصدق و صفا ذکر جان و دل

«ایاک نعبد» ست و «ایاک نستعین »

هرجا که بود حضرت حقست بود ماست

هرجا که مستعان بود آنجاست مستعین

ما را بیک کرشمه رهاندی ز فکر ما

ای عشق چاره ساز، چه گویم؟ صد آفرین

بانگی زدم بکوی قلندر که «ماالفنا»؟

گفتا؟ اگر نه خویشتنی، خویشتن مبین

اکوان بر آستان جلال تو سر نهند

آن دم که برفشانی از حالت آستین

تا در میان رقص فنا جان فشان شویم

آن زلف را برافشان، ای شاه راستین

گویند: نیست غیر خدا، گفت عالمی :

معنی رب جداست ز معنی عالمین

قاسم، بلی ولیک همان فیض فضل اوست

کاظهار عالمین شد و اقرار متقین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰ای دل و جانت بهواها گرو
  2. شمارهٔ ۵۶۱باده کهنه گیر و شیشه نو
  3. شمارهٔ ۵۶۲ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
  4. شمارهٔ ۵۶۳تو محیطی و دیگران همه جو
  5. شمارهٔ ۵۶۴چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
  6. شمارهٔ ۵۶۵زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
  7. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  8. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.