پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۴

چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟

چه فتادت که روانی بسوی بحر چو جو؟

ایمن آباد خداوند جهانست این بحر

تو ازین بحر بجز موج فنا هیچ مجو

بخدا، گر سر مویی ز تو باقی باشد

ره بدریای معانی نبری یک سر مو

وصف حسنت نتوان گفت بصد شرح و بیان

مگر آیینه بگوید سخن روی برو

هر کسی را به خدا گرچه خدا داد جزا

«امنا» را «امناهم »، «فسقا» را «فسقوا»

عاشقانند که در بند عهود حقند

وصف ایشان چه توان گفت ز حال «صدقوا»؟

دوست در جلوه گری آمد و قاسم حیران

«کل من حیر فی العشق فقد اتصلوا»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۶«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
  2. شمارهٔ ۵۶۷دل شوریده را تمنا تو
  3. شمارهٔ ۵۶۸ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان هم‌خانه شو
  4. شمارهٔ ۵۶۹از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
  5. شمارهٔ ۵۷۰پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
  6. شمارهٔ ۵۷۱«الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
  7. شمارهٔ ۵۷۲«کان الله » گفت و «کان الله له »
  8. شمارهٔ ۵۷۳ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.