پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۳

ای آفتاب روی تو را پرده‌دار ماه

بر جمله دلبران جهان خسروی و شاه

ما گر کنیم طاعت و گر معصیت کنیم

جان‌ها ز لطف و از کرم توست در پناه

دنیا به شور آید و عالم تبه شود

آن دم که در عداوت من کژ نهی کلاه

ای سرو ناز، تازه و تر می‌روی، دمی

خوش باشد ار به سوی غریبان کنی نگاه

فرمان عشق هر چه که باشد بدان رویم

ما بنده‌ایم و صولت عشق تو پادشاه

در راه عشق کشتن و آویختن بود

رنگی دگر نباشد بالاتر از سیاه

گفتند عارفان که: ادب را نگاه دار

از قول پیر مدرسه و اهل خانقاه

مقصود هر دو کون ببخشد به یک زمان

از دوست غیر دوست مرادی دگر مخواه

تو پادشاه عشقی و قاسم گدای توست

دل‌ها نگاه دار، که اینست شاهراه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  2. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  3. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  4. شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  5. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
  6. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  7. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  8. شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.