پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۲

«کان الله » گفت و «کان الله له »

وصف مستان طریقت در وله

یعنی از هستی خود فانی بباش

بعد از آن خوش رو، که روشن گشت ره

راه روشن شد ز فیض آفتاب

زنگ ظلمت رفت با روی سیه

رمز اسرار طریقت فهم کن

وارهان جان را ز قلب ناسره

چل چله بنشست صوفی، ره نیافت

چلچله بهتر بود زان چل چله

خانه وا پرداز از غیر حبیب

دور از انصافست یار ده دله

قاسمی در بند زلف یار ماند

خوش بود دیوانگان را سلسله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۴بر بی‌دلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
  2. شمارهٔ ۵۷۵پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
  3. شمارهٔ ۵۷۶«عز من قائل » چه گفت اله؟
  4. شمارهٔ ۵۷۷گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه
  5. شمارهٔ ۵۷۸مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
  6. شمارهٔ ۵۷۹در میان همه خوبان بت ما از همه به
  7. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  8. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.