پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه

چو ساغر همدم و چون سایه همراه

ازین نزدیک تر نزدیک نبود

دم از دوری مزن در قرب درگاه

مرا از پرتو انعام عامش

تجلی دایمی شد، دایم الله

اگر ترسیده ای، بگذر ازین کو

که شیرانند این جا در کمین گاه

درین ره گر مطیعی جای شکرست

وگر داری خطا، هم عذر ازو خواه

تجلی خدا ناگاه آید

ولیکن بر دل مردان آگاه

دریغا! محرمی همدم ندیدیم

دلی دارم، مسلمانان و صد آه

دل شوریده درمانی ندارد

مگر فانی شود در قرب آن شاه

ببازم پیش آن روی دل افروز

اگر جانست، اگر مالست، اگر جاه

قلندر، چون مجرد بود، خوش رفت

ز دنیا تا بعقبی، «طاب مثواه »

ز عالم فارغ آمد جان قاسم

بلندان را نباشد فکر کوتاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
  2. شمارهٔ ۵۸۱ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
  3. شمارهٔ ۵۸۲ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
  4. شمارهٔ ۵۸۳ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
  5. شمارهٔ ۵۸۴روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
  6. شمارهٔ ۵۸۵ای کوس کبریای تو در لامکان زده
  7. شمارهٔ ۵۸۶هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
  8. شمارهٔ ۵۸۷ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.