پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۸۷

ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده

می به مستان بده و توبه به هشیاران ده

نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده

از شفاخانه تو شربت بیماران ده

اهل دل شربت وصل تو خریدند به جان

ما بضاعت چو نداریم بما ارزان ده

هرکس از شربت سودای تو سرمست شدند

جان ما را به کرم باده استحسان ده

گر تو خواهی که همی فاسد و کاسد نشود

باده از جام ارادت به خریداران ده

ساکن کوی ترا روضه رضوان فرمای

عاشق روی ترا جنت جاویدان ده

قاسمی، اعمش این راه نبیند خود را

زود باش و به کفش آینه رخشان ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۹گر تو از مستان عشقی در وله
  2. شمارهٔ ۵۹۰بجانان زنده ام، الحمدلله
  3. شمارهٔ ۵۹۱از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
  4. شمارهٔ ۵۹۲بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
  5. شمارهٔ ۵۹۳پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
  6. شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  7. شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه
  8. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.