پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۲

بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه

نمی دانم چه می گویم، که عقلم گشت دیوانه

عجب حیران و سرمستم، بگیر ای جان و دل، دستم

که از مستی و حیرانی، نمی دانم ره خانه

به کوی عاشقی پستم، جنون افتاده در دستم

ز سودای تو سرمستم، چه جای جام و پیمانه!

اگر در کعبه و دیری، رهین رؤیت غیری

همه ذکر تو افسون شد، همه فکر تو افسانه

بیا و دیده روشن کن، بیا و خانه گلشن کن

تو شمع مجلس جانی و جانها جمله پروانه

درآ در وادی حیرت، برای هیبت و قربت

رها کن شیوه غفلت، چو می‌دانی که می دانه

امید قاسم مسکین به جانانست پیوسته

که آن دلدار موری را سر مویی نرنجانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۴مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
  2. شمارهٔ ۵۹۵می کشد آن حبیب فرزانه
  3. شمارهٔ ۵۹۶آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
  4. شمارهٔ ۵۹۷تا گرد ماه‌، سنبل مشکین نهاده‌ای
  5. شمارهٔ ۵۹۸همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
  6. شمارهٔ ۵۹۹این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
  7. شمارهٔ ۶۰۰خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی
  8. شمارهٔ ۶۰۱«هدی للمتقین » گفتند: یعنی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.