پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۹

این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای

لیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟

تو از آن منصب بیچون بمقام چه و چون

شاهبازی مگر از بهر شکار آمده ای؟

جوهر جان ترا نقد عیاری کم بود

بدرم خانه جان بهر عیار آمده ای

هله! ای غنچه پیکان صفت خضر لباس

جانب گل شو و گل، کز ره خار آمده ای

همچو مردان بدمی هر دو جهان را در باز

چون درین دیر فنا بهر قمار آمده ای

سر و کار دو جهان در گرو کار تو شد

الله الله! که چه خوش بر سر کار آمده ای!

آخر، ای جان گرامی، بچه نامت خوانم؟

صدر اعیانی و در صفه ما آمده ای

تو بمعنی دو جهانی و جهانی دیگر

در ره صورت اگر زار و نزار آمده ای

آن تمنای جهان عاشق توقیع تو شد

قاسمی، نیک بتمکین و وقار آمده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۱«هدی للمتقین » گفتند: یعنی
  2. شمارهٔ ۶۰۲هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
  3. شمارهٔ ۶۰۳به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
  4. شمارهٔ ۶۰۴دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
  5. شمارهٔ ۶۰۵با یاد خدا باش به هر جای که هستی
  6. شمارهٔ ۶۰۶چو با تست مقصود، هرجا که هستی
  7. شمارهٔ ۶۰۷چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
  8. شمارهٔ ۶۰۸السلام علیک، یا سندی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.