پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی

بریز باده حمرا به شیشه حلبی

چو مست جام «اناالحق » شوم، چنانکه مپرس

هم از تو در تو گریزم ز شرم بی ادبی

همیشه حسن سبب را بجان خریدارم

بدان سبب که تو، ای جان، مسبب سببی

اگر بعشق شوی آشنا عیان بینی

هزار شیوه شیرین، هزار بوالعجبی

مگو حبیب عجم را که: غافل از عربیست

زبان او عجم آمد، روان او عربی

هزار درد درون داشتم، چو رو بنمود

«فزال لی تعبی » و «و زاد لی طربی »

نسب حقیقت عشقست، اگر خبر داری

مگو بمجلس مستان فسانه نسبی

چو آفتاب برقصیم و مست و خوش حالیم

برو، تو ناصح، ازین جا، که عقده ذنبی

نیاز قاسم بیچاره از کرم بپذیر

«حبیبی، انت رجایی و انت منقلبی »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵با یاد خدا باش به هر جای که هستی
  2. شمارهٔ ۶۰۶چو با تست مقصود، هرجا که هستی
  3. شمارهٔ ۶۰۷چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
  4. شمارهٔ ۶۰۸السلام علیک، یا سندی
  5. شمارهٔ ۶۰۹ای دل عشاق را بروی تو شادی
  6. شمارهٔ ۶۱۰دلم از غصه هجران تو دارد دردی
  7. شمارهٔ ۶۱۱گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
  8. شمارهٔ ۶۱۲گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.