پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی

ببالا کی توانی شد؟ که پستی

بدان، صوفی صاف، این مسئلت را:

ز ما دوری اگر از خود نرستی

بسی با عاقلان همراه بودی

ولی با عاشقان کمتر نشستی

اگر مردی، از این عهد برون آی

که اندر عهده روز الستی

همه یاران بمنزلگه رسیدند

تو غافل مانده ای در بت پرستی

چه بودت؟ چیست آخر؟ راست برگوی

چو دیگ عاشقان در غلغلستی

بیا،قاسم، دل از اغیار بردار

توجه کن بحق، هرجا که هستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹ای دل عشاق را بروی تو شادی
  2. شمارهٔ ۶۱۰دلم از غصه هجران تو دارد دردی
  3. شمارهٔ ۶۱۱گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
  4. شمارهٔ ۶۱۲گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی
  5. شمارهٔ ۶۱۳فرودی باشد و ننگ و جودی
  6. شمارهٔ ۶۱۴گر جان بهوای تو گرفتار نبودی
  7. شمارهٔ ۶۱۵جان نوروز و جان صد عیدی
  8. شمارهٔ ۶۱۶ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.