پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

دلم از غصه هجران تو دارد دردی

خسته ای، سوخته ای، عاشق غم پروردی

آن چنانم ز فراقت که میان خونم

غور این قصه نداند دل هر نامردی

عشق را خسته دلی باید و جان محزون

عشق وارد نشود بر دل هر بی دردی

عاشقم، عاشق و پیدا نتوانم گفتن

که بر آن خاطر نازک بنشیند گردی

قسمی دارم، ای دوست، بجان، باور کن

که: ببستان جهان چون تو ندیدم وردی

کیست زاهد که درین مجلس ازو باید گفت؟

هرکه گرمست نگوید سخن از دلسردی

بشنو از قاسم، اگر با تو سخن می گوید

سخن پاکدلی، عاشق فردی،مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی
  2. شمارهٔ ۶۱۳فرودی باشد و ننگ و جودی
  3. شمارهٔ ۶۱۴گر جان بهوای تو گرفتار نبودی
  4. شمارهٔ ۶۱۵جان نوروز و جان صد عیدی
  5. شمارهٔ ۶۱۶ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
  6. شمارهٔ ۶۱۷ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
  7. شمارهٔ ۶۱۸وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
  8. شمارهٔ ۶۱۹مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.