پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

ای عشق دل فروز، که شاه مظفری

دل را نگاه دار، که سلطان کشوری

گر گویمت که: مرشد راهی، عجب مدار

ما راه می رویم و درین ره تو رهبری

جانرا بکف نهاده و خوش کف زنان و مست

این راه می رویم بوصف قلندری

در راه عشق رسم تکلف ز راه نیست

محکوم عشق گردی، اگر خود غضنفری

گر یار گویدت که: دل و جان و سر بباز

تسلیم راه باش و مکن فکر سرسری

ما بنده توایم، بهر جایگه که هست

وز شان تست قاعده بنده پروری

باری، ز روی لطف نظر کن بقاسمی

ای آفتاب روی ترا ماه مشتری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
  2. شمارهٔ ۶۲۰ای دوست، بگو باری تا: عزم کجا داری؟
  3. شمارهٔ ۶۲۱روی دل را بسوی جان داری
  4. شمارهٔ ۶۲۲حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
  5. شمارهٔ ۶۲۳ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
  6. شمارهٔ ۶۲۴شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟
  7. شمارهٔ ۶۲۵من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
  8. شمارهٔ ۶۲۶میسرت نشود عاشقی و مستوری
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.