پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۴

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟

به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری

تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی »

برو، جان عزیز من، نه‌ای عاشق، که مزدوری

ز حق عمدا جدا گشتی، به باطل آشنا گشتی

نمی‌بینم ترا عیبی به جز سودای مغروری

کسی را در جهان نبود، وگر باشد نهان نبود

چنین سرمست و هشیاری، چنین مستی و مستوری

ز دست توبه و تقوی دل مسکین به جان آمد

بیار، ای ساقی باقی، بیار آن جام منصوری

خطابش را نمی‌دانی، جمالش را نمی‌بینی

بدین خوبی و زیبایی، عجب دوری، عجب کوری!

اگر چون قاسمی گردی فنا مقبول جانانی

وگرنه همچو محرومان ز سِرِّ این سخن دوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۶میسرت نشود عاشقی و مستوری
  2. شمارهٔ ۶۲۷نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
  3. شمارهٔ ۶۲۸گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری
  4. شمارهٔ ۶۲۹اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
  5. شمارهٔ ۶۳۰تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
  6. شمارهٔ ۶۳۱تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
  7. شمارهٔ ۶۳۲من عشقم و عشق من چه پرسی؟
  8. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.