پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۷

نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری

نه مخبری و نه مستخبری، عجب کوری!

ازین خرابه غفلت برون خرام، ای دل

یقین بدان به حقیقت که بیت معموری

غدیر گفت به دریا: نه عاشق و مستی

بگو: همیشه چرا در فغان و در شوری؟

تو طالب در مکنون و آن گهر با توست

چو در میان وصالی چراست مهجوری؟

شراب و شاهد و شمع اندرون خانه توست

ازان چه بهره بری با کری و با کوری؟

بگو به صوفی رسمی: مرقص و نعره مزن

که مست جام هوایی، نه جام منصوری

هزار نفخه صورست در جهان هر دم

اگر نه مرده‌دلی پس چرا درین گوری؟

طریق رسم رها کن، بدان که: ممکن نیست

که شاهباز توان شد به بال عصفوری

بیا، ساقی، از آن می که راحت جانست

به جان رسید روانم ز رنج مخموری

اگر به چشم حقیقت جمال خود بینی

سرت بلند، که هم ناظری و منظوری

بگو ز قاسمی این یک سخن به واعظ شهر

که: راه حق نتوان شد به وصف مغروری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۹اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
  2. شمارهٔ ۶۳۰تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
  3. شمارهٔ ۶۳۱تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
  4. شمارهٔ ۶۳۲من عشقم و عشق من چه پرسی؟
  5. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
  6. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  7. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
  8. شمارهٔ ۶۳۶امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.