پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۱

تا سر الهی ز ملاهی نشناسی

نسناس ندانی بحقیقت ز اناسی

اسرار خرابات هم از پیر مغان پرس

این قصه سماعیست، مکن فکر قیاسی

نسیان تو از هر دو جهان غایت انسست

تا عاشق ناسی نشوی عاشق ناسی

صد خرقه بسوزد بدمی عاشق صادق

گوید: چه کنم خرقه؟ که «العشق لباسی »

در خانقه عشق ترا بار ندادند

از مرده دلی در غم این کهنه پلاسی

گفتی که: ببین روی مرا، سجده بجا آر

خدمت کنم، ای دوست، بعینی و براسی

گر کاسه نباشد می صافی زخم آشام

قاسم، تو ز می مست خرابی، نه ز کاسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۳دلا، ز باده و خُم‌خانهٔ که می‌پرسی؟
  2. شمارهٔ ۶۳۴زمانی یار شو، گر یار باشی
  3. شمارهٔ ۶۳۵چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
  4. شمارهٔ ۶۳۶امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
  5. شمارهٔ ۶۳۷ای قطب جامی، شاه انامی
  6. شمارهٔ ۶۳۸ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
  7. شمارهٔ ۶۳۹زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
  8. شمارهٔ ۶۴۰گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.