پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۹

زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی

جویان خدا باش، اگر مرد تمامی

بیرون ز ره راست طریقی بخدا نیست

گر پیر هری باشی، اگر احمد جامی

تندست و جگرسوز و جهان تاز بحدی

کس را نبود زهره که گوید که: چه نامی؟

ایمان همه تسلیم و همه صلح و صلاحست

با ما بچه جنگی؟ هله! ای پیر نظامی

آنجا که نظامست همه کار بکامست

من با تو چه گویم؟ که نه خاصی و نه عامی

قرآن ز خدا آمد و سنت ز پیمبر

گفتند سلف قصه این نامی نامی

ار اهل دلی باز بپرسی که: درین راه

کس را خبری هست از آن یار گرامی؟

مقصود ز اسلام و ز تسلیم همین بود

باقی همه الفاظ و اشارات و اسامی

قاسم، ز جهان معرفت دوست مرادست

گر حق نشناسی، چه عظامی، چه کرامی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۱هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
  2. شمارهٔ ۶۴۲پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
  3. شمارهٔ ۶۴۳سخنی می‌رود، ای دوست، مسلم سخنی
  4. شمارهٔ ۶۴۴سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
  5. شمارهٔ ۶۴۵گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
  6. شمارهٔ ۶۴۶ای آتش سودای تو در جان جهانی
  7. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  8. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.