پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی

ما با تو بوده ایم، «سیور من بجان سنی »

ای عشق، شاد باش، که سلطان مجلسی

ای عقل، چاره بر، ز گدایان خرمنی

ما را بفیض زنده جاوید کرده ای

ای عشق جان نواز، که چون روح در تنی

منصوروار لفظ «اناالحق » بگو بجد

چون پادشاه حسنی و از جمله احسنی

قربان ماه روی تو گردم هزار بار

ای شاه روزگار، «نچون سانمیسن منی »؟

صدبار اگر بروز ببینم جمال تو

روشن شوم ز عکس که مرآت روشنی

ای قاسمی، تو دیدن دلدار را طلب

موسی صفت، که ساکن وادی ایمنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
  2. شمارهٔ ۶۴۵گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
  3. شمارهٔ ۶۴۶ای آتش سودای تو در جان جهانی
  4. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  5. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
  6. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
  7. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  8. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.