پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۵

گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی

بسیار بی حقیقت و بسیار کودنی

از نفس دور باش، که دل را سیه کند

با عقل و جان گرای، که مرآت روشنی

از ذات تا صفات و از آنجا بعقل و نفس

منقول گشته ای، که حدیث معنعنی

ای جان و زندگانی و ای راحت روان

بر من جفا مکن، که «سیور من بجان سنی »

حق را بیاد دار و فراموش کن ز غیر

تا کی چو کرم پیله تو بر خویشتن تنی؟

خود را نکو شناس و خدا را نکو بدان

گراز صوامعی و گر از دیر ارمنی

بی یاد دوست یک نفسی نیست قاسمی

ای شیخ روزگار «نچون سانمیسن منی »؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۷ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
  2. شمارهٔ ۶۴۸با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
  3. شمارهٔ ۶۴۹بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
  4. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  5. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  6. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  7. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  8. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.