پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۸

با روی دل فروزت عیشیست جاودانی

ای منبع مکارم وی معدن امانی

عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانی

بر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی

از جان خبر نداری، انکار عشق داری

با تو کسی چه گوید؟ ای مرد کندلانی

در بند هر دو عالم بگشاد عشق محکم

در بند ره نه ای تو، در بند آب و نانی

جان سه باره او را «ثالث ثلاثه » گوید

ثالث چگونه باشد، آنجا که نیست ثانی؟

چون خامه ام براندی، رفتم بسر، چه گویم؟

خوش باشد ار زمانی؟ چون نامه ام بخوانی

گفتی که: روزکی چند در هجر ما سر بر

امری محال باشد بی دوست زندگانی

گفتم بپیر غافل، چون زین جهان برون شد:

تا خود چگونه باشد احوال آن جهانی

زنهار! جان قاسم، در خویشتن مشو گم

بر فطرت یقینی، در حضرت عیانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۰بدرویشی دلی گر بود و جانی
  2. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  3. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  4. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  5. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  6. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  7. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  8. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.