پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۹

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی

ز تو دل کجا گریزد؟که تو معدن امانی

بهمین خوشست جانم که سگ در تو باشم

چه کنم؟ چه چاره سازم؟ اگرم ز در برانی

بثنای تو زبانم نرسید و گنگ گشتم

پس ازین مگر بگویم بزبان بی زبانی

بچه نسبتت کند جان؟ که شدست در تو حیران

بتو هیچ کس نماند، تو بهیچ کس نمانی

بگشا رگ سبل را، بنما بما ازل را

بعدم فرست اجل را، که حیات جاودانی

شب وصلت حبیبان چه محل این رقیبان؟

بمیان جنت، ای جان، چه غمست از زیانی؟

قدح شراب در ده، که بروزگار پیری

هوسست قاسمی را دو سه هفته ای جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۱بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
  2. شمارهٔ ۶۵۲تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
  3. شمارهٔ ۶۵۳تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
  4. شمارهٔ ۶۵۴تو محبوب جانی و جان جهانی
  5. شمارهٔ ۶۵۵تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
  6. شمارهٔ ۶۵۶جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
  7. شمارهٔ ۶۵۷جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
  8. شمارهٔ ۶۵۸خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.