پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۷

جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی

که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی

پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان

بمصر عالم صورت تجلیات معانی

ترا ز ذوق ملامت خبر کجاست؟ که دایم

رهین نعمت و عزت، قرین امن و امانی

سعادتی که تو داری بوصف راست نیاید

حیات و صحت و عرفان، جمال و جان و جوانی

بکوش تا بشناسی کمال نعمت منعم

رموز دفتر شکرش چنان بخوان که بدانی

اگر تو یوسف جان را ز حبس تن بدر آری

باتفاق عزیزان، عزیز هر دو جهانی

خموش، قاسم، ازین پس بپوش حال درون را

ترا چه شد که همه آه و درد و سوز و فغانی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۹ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
  2. شمارهٔ ۶۶۰صلای کافری و غارت مسلمانی
  3. شمارهٔ ۶۶۱فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
  4. شمارهٔ ۶۶۲هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
  5. شمارهٔ ۶۶۳هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
  6. شمارهٔ ۶۶۴هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
  7. شمارهٔ ۶۶۵روسیه را، گر ببینی، رد کنی
  8. شمارهٔ ۶۶۶تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.