پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۱

فداک عقلی و روحی، که راحت جانی

مرا بدرد سپاری و عین درمانی

ز پا فتاده ام، از دست رفته، دستم گیر

نگویمت: بچه غایت، چنانکه می دانی

شکیب نیست مرا از تو یک زمان، ای دوست

که شمع مجلس انسی و نور اعیانی

مقررست و معین که: هیچ نتوان یافت

طریق راه خدا را بفکر شیطانی

علی الدوام بگوش دلم رسد ز درون

صفیر بانگ «اناالحق » خروش «سبحانی »!

میان جبه و دستار غیر عاشق نیست

حدیث «لیس » که «فی جبتی » همی خوانی

ز ذره باز نگویی که نور خورشیدی

حدیث چشمه نگویی که بحر عمانی

میان مرده دلان روز چند می بودم

ز دوست زنده شدم، «الحبیب احیانی »

یقین که قاسمی اندر رحیل همراهست

در آن زمان که بکوبند کوس سلطانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۳هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
  2. شمارهٔ ۶۶۴هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
  3. شمارهٔ ۶۶۵روسیه را، گر ببینی، رد کنی
  4. شمارهٔ ۶۶۶تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
  5. شمارهٔ ۶۶۷هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
  6. شمارهٔ ۶۶۸یار میگوید ببانگ پهلوی :
  7. شمارهٔ ۶۶۹سخن در سر عاشق کمترک گوی
  8. شمارهٔ ۶۷۰مسئله مشکل و آسان توی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.