پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۳

هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی

همه روحی، همه راحت، همه امنی و امانی

بتو مدهوشم و حیران، به چه وصفت کنم، ای جان؟

مگر این وصف که گویم که: شه زنده دلانی

هوس لجه دریاست مرا، تا که برآرم

در دریای شب افروز، ازین بحر معانی

همه عالم بتو گلشن، همه گیتی بتو روشن

گل آدم ز تو گلشن، تو مگر شمع جهانی؟

کرمش را نشناسی، که محیطست بعالم

قدمش را نشناسی، که اسیر حدثانی

حال دل با تو چه گویم؟ که تو دانای ضمیری

تو بصیر همه بینی، تو خبیر همه دانی

قاسمی، سوی خرابات مغان آ، که ببینی

همه جاشان محبت، همه جا عشق و جوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۵روسیه را، گر ببینی، رد کنی
  2. شمارهٔ ۶۶۶تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
  3. شمارهٔ ۶۶۷هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
  4. شمارهٔ ۶۶۸یار میگوید ببانگ پهلوی :
  5. شمارهٔ ۶۶۹سخن در سر عاشق کمترک گوی
  6. شمارهٔ ۶۷۰مسئله مشکل و آسان توی
  7. شمارهٔ ۶۷۱در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
  8. شمارهٔ ۶۷۲بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.