پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۹

سخن در سر عاشق کمترک گوی

درین میدان نمی شاید زدن گوی

سر مویی نمیدانی ز اسرار

ز تو گر هست باقی یک سر موی

مسلمان نیست هر جانی، که دایم

نه با روی تو دارد روی در روی

حقیقت قطره ای بودم از آن بحر

کنون دریا شدم، کم جونم از جوی

اگر تو شمع جانی در حقیقت

چو پروانه سخن از شمع میگوی

سر از پا ساز در راه طلب چست

اگر آن یار را جویی چنین جوی

زمانی، قاسم، از جستن میآسای

مدام اندر طلب می پوی و می موی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۱در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
  2. شمارهٔ ۶۷۲بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
  3. شمارهٔ ۶۷۳اگر در طاعتی، گر در گناهی
  4. شمارهٔ ۶۷۴تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
  5. شمارهٔ ۶۷۵تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
  6. شمارهٔ ۶۷۶در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
  7. شمارهٔ ۶۷۷درمانده ام از غم جدایی
  8. شمارهٔ ۶۷۸دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.