پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۴

تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟

حیران تماشای تو از ماه بماهی

گر ملک و ملک وصف کمالات تو گویند

اسرار کمال تو ندانند کماهی

ای عشق، چه چیزی و ندانم که چه چیزی؟

هم جاه و جمالی تو و هم پشت و پناهی

بی تو نتوان بود، بهر حال که باشد

هم راهزن جانی و هم راهبر راهی

گر آینه ات روشن و صافیست ببینی

ذرات جهان آینه حسن الهی

گر ملک ابد میطلبی، رو بخدا آر

کانجا نبود رسم تناهی و تباهی

قاسم، تو ازین زمره جهال بپرهیز

کایشان نشناسند و له راز ملاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۶در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
  2. شمارهٔ ۶۷۷درمانده ام از غم جدایی
  3. شمارهٔ ۶۷۸دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
  4. شمارهٔ ۶۷۹زلف را شانه زن، که رعنایی
  5. شمارهٔ ۶۸۰سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
  6. شمارهٔ ۶۸۱غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
  7. شمارهٔ ۶۸۲چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
  8. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.