پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۵

تو نور یقین آمدی و رهبر راهی

از نور جمالت نتوان گفت: کماهی

عارف بگرفتست بیک حمله تجرید

از دولت دیدار تو از ماه بماهی

بی تو نتوانم نفسی زیستن، ای دوست

ای نور دل و دیده، که پشتی و پناهی

خاطر چه کند چون نکند توبه فراموش؟

چون رهبر راه آمدی و رهزن راهی

چندان که دویدم بجز از دوست ندیدم

جز دوست ندیدم به جهان آمر و ناهی

در زمره ما جمله سگان رهبر راهند

زاهد، تو رباهی و ندانم چه رباهی

قاسم، همه یاران بره توبه برفتند

تو توبه کن از خویش، که تقصیر و گناهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۷درمانده ام از غم جدایی
  2. شمارهٔ ۶۷۸دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
  3. شمارهٔ ۶۷۹زلف را شانه زن، که رعنایی
  4. شمارهٔ ۶۸۰سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
  5. شمارهٔ ۶۸۱غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
  6. شمارهٔ ۶۸۲چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
  7. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.