پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی

بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟

بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را

بلب آمدست جانها ز مرارت جدایی

بنماند جانم از درد و بماند تاا قیامت

بمن اسم جان سپردن،بتو رسم دلربایی

نه چنان خراب و مستم،که توان مرا کشیدن

ز طریق عشق و رندی،بصلاح و پارسایی

نفسی نقاب بگشا:دل و دین ببر بغارت

که دمی خلاص یابم ز غم منی و مایی

من اگر جفاست کارم، بتو بس امیدوارم

بجز از تو کس ندارم، که تو معدن وفایی

ز سر نیاز گفتم که :گدای تست جانم

بکرشمه گفت :قاسم،تو گدای پادشایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
  2. شمارهٔ ۶۸۱غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
  3. شمارهٔ ۶۸۲چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
  4. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.