پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۰

سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی

بگو: از دار ملک آشنایی

زهی عشق جهان سوز جهان سوز

گهی ثعبانی و گاهی عصایی

چه باشد ملک؟ مهمان خانه عشق

چه باشد آشنایی؟ روشنایی

چه باشد روشنایی؟ دانش دل

چه باشد دانش دل؟ پادشایی

چو ناکامیست اصل زاد درویش

من و درد و نوای بی نوایی

رها کن کدخدا را یاد می دار

چرا مانی رهین کدخدایی؟

ترا در هر لباسی واشناسم

اگر در جبه ای،گر در قبایی

الا! ای عشق عالم سوز بی غم

بهر صورت که هستی جان مایی

ز وصلت پادشاهی یافت قاسم

خداوندا! نگه دار از جدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۲چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
  2. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.