پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۱

غرق آن بحر محیطست دل شیدایی

غرق آن بحر چنان شو،که ازو برنایی

طبل پنهان مزن،ای دوست، دگر زیر گلیم

که کلیمی و ملک سای و فلک فرسایی

تا دل از زنگ هوی پاک نگردد هرگز

نتوان گفت که: چون آینه روشن رایی

ز کحا میرسی،ای یار،چنین شنگ و لطیف؟

بکجا میروی،ای دوست،بدین زیبایی؟

تو پس پرده و دلها همه غرقند بخون

پرده بردار، که خورشید جهان آرایی

روی آن یار بهر حال عیانست، ببین

نقد را باش چرا در گرو فردایی؟

قاسم ازجام می عشق حیات جان یافت

زاهدا، باده بکش،باد چه می پیمایی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.