پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۹

زلف را شانه زن، که رعنایی

چشم را سرمه کش که زیبایی

فتنه برخاست،دل یقین دانست

که تو سر فتنهای غوغایی

پرده ما دریده ای صد بار

وز پس پرده روی ننمایی

تو بدان زلف و رو، بروز و بشب

فتنه عاشقان شیدایی

عشق ورزیدی از برای نجات

روز پیری و گاه برنایی

جان و دل مست حیرتند مدام

که نه با مایی و نه بر مایی

قاسم از وجد و سور ننشیند

جان ما نای و یار ما نایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۱غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
  2. شمارهٔ ۶۸۲چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
  3. شمارهٔ ۶۸۳هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.