پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۲

بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی

همراه عشق شو، که جنون در جنون شوی

در کوی عشق یار، که دارالامان ماست

با سر اگر درآمده ای سرنگون شوی

بی لطف یار ما بوصالش مجال نیست

گر کوه آتش آمدی، ار بحر خون شوی

تو مرغ نارسیده و ناآزموده ای

وقت آمد، ای عزیز، که دست آزمون شوی

پیر مغان، که رهبر راه حقیقتی

ما را مگر بوصل خدا رهنمون شوی

گر بایدت بوصل دلارام در رسی

شاید که همچو کوه احد بیستون شوی

قاسم، سخن ز غیر نگویی و نشنوی

همراز عشق باش که نورالعیون شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۴تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
  2. شمارهٔ ۶۷۵تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
  3. شمارهٔ ۶۷۶در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
  4. شمارهٔ ۶۷۷درمانده ام از غم جدایی
  5. شمارهٔ ۶۷۸دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
  6. شمارهٔ ۶۷۹زلف را شانه زن، که رعنایی
  7. شمارهٔ ۶۸۰سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
  8. شمارهٔ ۶۸۱غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.