پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۱

در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی

در روح سیر کن، که جهان در جهان شوی

در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک

آن به بود که طایر عرش آشیان شوی

پنجاه ساله طاعت خود را قضا کنی

گر یک نفس مجاور دیر مغان شوی

در پیروی نفس و هوی بیش ازین مرو

از عشق وا ممان، که زیان در زیان شوی

عشقست نوبهار و خزان در فسرد گیست

ترسم که نو بهار ندیده خزان شوی

دارالامان عاشق عشقست بی خلاف

اندر امان شوی، چو بدار الامان شوی

باز آی از هوی و هوسها، که عاقبت

باز سپید صفه صدر جنان شوی

پیری و ناتوانی و ضعفست، قاسمی

باشد مگر بدولت وصلش جوان شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۳اگر در طاعتی، گر در گناهی
  2. شمارهٔ ۶۷۴تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
  3. شمارهٔ ۶۷۵تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
  4. شمارهٔ ۶۷۶در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
  5. شمارهٔ ۶۷۷درمانده ام از غم جدایی
  6. شمارهٔ ۶۷۸دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
  7. شمارهٔ ۶۷۹زلف را شانه زن، که رعنایی
  8. شمارهٔ ۶۸۰سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.